فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
مقدمه 7
چهارده رساله ( فارسى )
اينهمه مبارزه قرآن با ميخوارگى و ميگسارى اينهمه اخبار و روايات مذهبى اين همه دستورات طبى و اصول و قواعد بهداشتى شعراء شرق به عكس ديانت گوئى بمسابقه گذاشتهاند و در مقام تمجيد و تعريف برآمده عجب آنست كه كسانى سخن از مى و ساده و ساغر و باده گفتهاند كه هرگز رنك آن را نديده ولى در قانون شعر روا ديدهاند و داد سخن دادهاند و عجبتر آنكه حكما و دانشمندان در نامههاى علمى و مقالات دينى با خواندن و نوشتن شعرى در مدح شراب گفتار خود را آغاز كرده بتازگى يكى از مجاميع كهنه و كتب قديمه را در كتابخانه مجلس ميديدم و عينا نقل ميكنم . تو گوئى افطار به حرام را خود لذتى بوده است و گرنه تناسب اين شعر را با مطالب حكيمانه توحيدى كه درين نامه مندرج است بيان فرمايند . بستان ز خوشى چو وصل دلداران شد * رخسار زمين چو روى ميخواران شد كذب الزنادقة و ما هم بصادقة كه گفتند چندين صنايع و بدايع زادهء طبع طبايع است و اين نقشهاى چالاك نتايج آب و خاك بدان خداى كه سنگ بدخشان را رنگ و طراوت داد و در لعاب زنبور شفا و حلاوت نهاد كه هركه درين تركيبات سخن از عناصر گفت از عقل قاصر بود و هر كه حوالت اين ابداع و اختراع بهيولى و علّت اولى كرد مقصّر بود بلكه اين جمله ابداع و انشاء و اظهار و افشاء تعلّق بكون اشياء و خالق ما يشاء دارد كه عقل در اين خانه بيگانه است و طبع درين آستانه ديوانه در يك جوهر استعداد خلّ و خمر و در يك شاخ خار و تمر بىارادهء زيد و عمر و دليل است بر وجود من له الخلق و الامر تبارك اللّه احسن الخالقين ربح الموحّدون و خسر الملحدون و اگر غرايب آسمان مضمر است عجايب زمين مظهر اگر سنبله و ميزان چرخ بعيد الدّور است سنبل و ضيمران خاك قريب النورست فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ آنكه اموات را نشر تواند كرد عظام رفات را حشر تواند نمود و غلام آنم كه چشم عبرت گيرد و دل پندپذير دارد . پر دم از يارى مزن اين خوارى از ياران مكش * همچو من بيكار باش و ناز همكاران مكش ابر مينا تازه ميسازد هوا را چون دماغ * تا نمى در شيشه دارى منّت از ياران مكش